در جهان معاصر جهان پیشرفت های علمی و اداری ، جهان تحقیقات سازمان یافته و مدیریت برنامه ریزی شده فرهنگی که بشریت گام های بلندی را در جهت  پاسخگویی علمی ، تخصصی و جمعی به پرسش های فراوان در رشته ها و حوزه های مختلف برداشته است، هرچند گاهی گرفتار آمدگانی در دادم نام و نان و یا شیفتگان سراب فلسفه لرزان  و سست بنیان، در ارتباط با پدیده های زمین و آسمان ، علم و ایمان وسیاست و تجارت ، ثوابت و متغیرات و شبهات و بینات ، بدون تحقیق لازم در قرآن و سنت و دور زدن اصل ایمانی مشورت وعدم مراجعه به مراجع موسساتی علمی در امور مرتبط با حیات اهل ایمان و جامعه های آدمیان و با محوریت دو عیب "عجب" و "عجله"، اقدام به صدور فتواهای فتنه آفرین کرده و با تئوری پردازی افسارگسیخته بر تنور تفرقه هیزم آوری می نمایند وخواسته یا نا خواسته دامی می افکنند و دردی دیگر بر دردهای فراوان انسان ها و جامعه هامی افزایند.

برای مثال می توان به شبه نظریات کهنه و رنگ باخته ای  مانند: دغدغه درونی پیامبر و بستر تاریخی  داشتن قرآن ، تجربی بودن نبوت و شبهاتی در مورد مرسل و رسول و مرسل و.... اشاره کرد.

که در پاسخ به  آنان یاد آوری همین کلام بدون شک و گمان معبود منان را کافی می دانم که:

" وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ (51) وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ وَلَكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ" (52 الشوري)

"سزاوار هیچ انسانی نیست که خداوند با او سخن بگوید مگر از طریق وحی(به قلب و الهام در بیداری و یا رؤیا در خواب) ویا از پس پرده ای (از موانع طبیعی) و یا اینکه خداوند قاصدی و مأموری (مانند جبریل) رابفرستد و او به فرمان پروردگار آنچه را که خدا می خواهد( به پیغمبران) وحی کند. خداوند به راستی والا و کاربجاست.(ای پیامبر!)  همانگونه که به پیامبران پیشین وحی کرده ایم، به تو نیز فرمان خود (قرآن)  جان و توان آفرین را فرو فرستاديم، تو که( پیش از آمدن قرآن) نمی دانستی کتاب چیست و ایمان کدام است. لیکن ما قرآن را نور فراگیری گردانیدیم تا در پرتو آن هر یک از بندگان خویش را که بخواهیم هدایت نماییم، تو به حقیقت با این قرآن مردم را به راه راست راهنمایی می کنی."

 اخیراٌ نیز ادعای عجیب  ناشی از عجبی ، بدین صورت عنوان شده که: تعیین زمان مرگ انسان دیگر جزو علم غیب خاص خداوند نیست، زیرا که طبیبان توان تعیین زمان مرگ را دارند وتنها تعیین مکان آن بر اساس نص قرآن امکان ندارد!؟ ادعایی که در میان عالمان عرب و عجم  بسیار عجیب وغریب به نظر می رسد.

در راستای ادای امانت و بیان قرائتی برخاسته از قرآن و سنت اشارتی اندک به این موضوع را لازم می دانم تا که شاید  شبهه ای  را زدوده و تأملی را برانگیزاند.

أ – باید آن گونه مدعیان را در برابر این پرسش قرار داد که:

مگر زمان و مکان در ارتباط با انسان در این جهان لازم و ملزوم یکدیگر نیستند و مگر مکان بدون زمان قابل تصوراست؟

 یعنی مگر ممکن است پزشکی زمان مرگ دقیق بیماری را به او و یا اطرافیانش خبر دهد، اما آنان نتوانند مکان و محل آن را خود تعیین کنند؟

ب-  آیا تعیین زمان مرگ بیمار از سوی متخصص همچون رؤیت آدم تیر خورده و زخم سخت برداشته ای توسط چوپانی در صحرایی نیست که پیش بینی مرگش برای او طبیعی و بدیهی است.؟ و یا  همچون پیش گویی کسی نیست که قصد خود کشی می کند و زمان و مکانش را خود مشخص می نماید؟

ج-  علامه  آلوسی در تفسیر آخرین آیه سوره لقمان (و ما تدری نفس بأي أرض تموت) می گوید:

" زمانی که تعیین مکان مرگ بر اساس آیه( و ماتدری نفس بأی أرض تموت) ممکن نیست، تعیین زمان آن به طریق اولی برای هیچکس میسر نخواهد بود، زیرا که انتقال از مکانی به مکان دیگر برای انسان ممکن است، اما گذر زمان و آمدن شب و روز و ایام و ساعات در اختیارعلم و اراده انسان نیست.؟(جلد 21 ص 113نرم افزار المکتبه الاسلامیه)

د- ابن سعود در  تفسیرآیه و (ما تدری نفس بأی أرض تموت)  می گوید:

" کما لا تدری فی ای وقت تموت."(ج7ص78)

- قاضی بیضاوی نیز در تفسیر همان آیه براین باور است که:

" تعیین زمان مرگ همانند تعیین مکان آن ناممکن است."(ج4ص353)

-         سمرقندی نیز تعیین زمان مرگ را همچون تعیین مکان آن غیر ممکن می داند.(تفسیر سمرقندی ج3ص29)

به اینگونه اشخاص باید این روایت ها را  یادآوری نمود که:

 " من افتی بغیرعلم فقد ضلّ و اضلّ"

"و رحم الله امرئاٌ عرف قدره و وقف عنده"

صدق رسول الله صلی الله علیه و سلم

عبدالعزیز سلیمی