مختصری از زندگی   :    امام زین الدین عاملی     شهید ثانی

امام زین الدین عاملی ، پسر نورالدین علی ، پسر احمد است که در سال 911 قمری در منطقه جباع لبنان  زاده شد و به سال 965 قمری در استانبول ، به دست دولت عثمانی به شهادت رسید.

ابن عودی که از شاگردان اوست ، در وصفش گفته است: « او با وجود همت بلند و موقعیت والایی که داشت ، در اوج فروتنی و افتادگی بود... شامگاهان سوار بر درازگوش ، برای خانواده اش هیزم جابجا می کرد و نماز صبح را در مسجد به جا می آورد... باقی مانده ی روز را چون دریایی پر گوهر ، بر مسند بحث و تدریس ، تکیه می زد... بیشتر اوقات در نوعی پوشیدگی و انزوا به سر می برد که معمولا امکان اندیشیدن در مسایل ضروری و بدیهی را از آدمی سلب می کند.. آنگاه که بیننده در چهره ی او می نگریست و گوارایی سخنش را می چشید ، به خود اجازه نمی داد تا محضر او را ترک کند. با هم سخنی با او هر رنجی آرام می گرفت. ابهتش چشمان را پر می کرد و بزرگی او دلها را شادمان می ساخت. به خدا سوگند ، او از آنچه در وصفش گفتم ، برتر بود و در او بیش از آنچه یادآور شوم ، خصلت های پسندیده وجود داشت».  (مقدمه منیه المرید  با تحقیق استاد رضا مختاری ص 296)

صاحب روضات گفته است:« تا بدین زمان ، کسی از علما را نیافته ام که در بزرگی ، گستردگی دانش ،فهم نیکو، خوش سلیقگی، نظام مندی تحصیلات ،فراوانی اساتید، نازک طبعی، معنوی بودن گفتار ، بی عیب و نقص بودن تالیفات، چون او باشد؛ بلکه در آراستگی به اخلاق الهی، نزدیک است که در مرتبه ی بعد از معصوم (ع) باشد.»(مقدمه استاد حسن مصطفوی بر منیه المرید  چاپ تهران ص الف)

محدث بزرگ ،حرعاملی گفته است:«از او دو هزار کتاب بر جای ماندکه دویست تای آن - از تالیفاتش یا جز آن - به خط مبارک خودش بود. تالیفات وی بالغ بر هفتاد اثر است»(همان)

از شیخ حسین بن عبدالصمد (پدر شیخ بهایی   ره) نقل شده است که روزی بر شیخ شهید وارد شد که او را در اندیشه دید. علت این حالت را از او جویا شد ، شیخ جواب داد:« برادرم! به گمانم ، من دومین شهید |پس از شهید اول| خواهم بود، زیرا دیشب در خواب ، سید مرتضی علم الهدی را دیدم که ضیافتی ترتیب داده بود و همه ی عالمان شیعه را در خانه ای گرد آورده بود. چون بر آنها وارد شدم به پا خواست و مقدممرا گرامی داشته ، به من گفت : فلانی! در کنار شیخ شهید|شهید اول| بنشین و من نیز چنین کردم ». ( همان ص ب)

همچنین از شیخ، نقل شده است که « روزی همراه با شیخ شهید، گذرمان بر جایی از استانبول افتاد. او به من گفت: «دیری نمی پاید که در اینجا مردی والامقام کشته خواهد شد». بعدها شیخ در همان جا به شهادت نائل آمد».(همان ص ج)

بر او درود باد ؛ در روزی که زاده شد ، روزی که شهید شد و روزی که زنده ، برانگیخته خواهد شد.

 

برگرفته از :صفحات  دوازده تا چهارده کتاب  آیین دانشوری   « ترجمه ی کتاب المراد من منیه المری»

محرر: سید محدرضا طباطبایی

ترجمه : حمید رضا شریعتمداری

چاپ قم                  چاپ چهاردهم  سال 1390

مدیریت وبلاگ  کل این مطلب را از منبع ذکر گردیده  استخراج کرده و تنها  زحمت  تایپ را متحمل گردیده است.